ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
رباعی های ترش
سلام و عرض ارادت به پیشگاه مریدان خاصه!!الهی قربون همتون با الطاف حاصله....به اسرار دوستان گرام و درخواست پرتقال جان یه چند تا از رباعی های ایشان-ژرتقال- را برایتان به ارمغان آورده ام...پست خودم نیست ام چه کنم که باید فعلا از نوشته های ما { اخرینشان ژورنگیسم وشهر بدون چراغ قرمز بود} ذور باشید..قول می دهم خیلی زود اپ فرماییم..فعلا رباعی های پرتقال:
.ایرانسل
توفاضلی،بنواز برای ما چنگ بیاور/ تو بهترین آوازه خوانی،نغمه و آهنگ بیاور
ما خاموشیم و بی حرف و سخن/بحر تحفه، چند صدا و زنگ بیاور
بقال
توفاضلی به لباس فضل آراسته ای/ تو عالمی و کمال علم خواسته
توحضور مبرم اعتماد خلقی/بزرگ مرد اول این راسته ای
الاغ
من از دست نافرمانیت شدم آزرده خاطر/فارسی نمی دانم،فنگلیش می گویم بخور واتر
بابا!من از دستت شدم خسته ی خسته/مگر تو هم برای من می شوی قاطر
مستاجر
تو عقل نداری؟دیوانه ای ؟/ اسر حرف های بنگاه دار بیگانه ای
چشمانت را چو تلسکوپ باز کن/ تو مستاجر بدبختی و بدنبال خانه ای
پ.ن: از جناب محترم آلبالو خانومی کمال تشکرات لازمه را تقدیم می داریم و از محبت های بی دریغشان خجالت زده ایم....امیدواریم در این ماه عزیز خدا ،به عمر و عزتش افزون گردد
پیرامون چانه ی قابل زدن
این قسمت تو زیر مجموعه ی حکایات میرزاست..
عرض هزارویک سلام! همین ابتدا گربه را دم حجله می کشیم که در این پست اصلا طنز وجود ندارد! نه این که نباشد.هست ..اما نهان تر از نهان است..در زیر لایه های وجودی خود شما... بخوانید حکایت شیری ما را و بر عمر و عزتم دعا کنید ....... خودتان را بی خودی اذیت نکنید که بخواهید بخندید!..هه هه ..گریه شاید لازم بیاید... نمی دانم تا حالا به "چانه زدن" و "زدن چانه" فکر کرده اید و یا نمونه ان را دیده اید؟؟ در کتاب های گوناگون تعریف زیادی از این اعمال که دارای سابقه ی بسیار زیاد تاریخی هستند،درج گردیده است...ما که هر چه گشتیم نتوانستیم سر از رابطه ی این دو بدر آوریم. در کتاب "العجایب گیجستان" تالیف طناز بزرگ شیخ علی احمدی{الهی فداش} آمده که { چانه زنی یک عمل است که از همان نطفه با "زدن چانه" برادر بوده و با هم به مخیله ی بشر دوپا پا گذاشته ست و به دلیل جذابیت و کارآمد بودن این اعمال در طی سالیان هجوم های فرهنگی و جنگ های نرم الاستیسیته و جنگ های تن به تن و غیر تن به تن و ... در فرهنگ ایرانیان مانده ست بدون اندکی خدشه.یعنی یکی نفر بوده که بهای گرانی به جنسی فرمایش کرده بوده.. رندی از طلب ان کالا به حجره ی او بر آمده و ان را خواسته... تا قیمت از دهان فروشنده ی کافر بیرون امده ،او به شدت قدرت نیروی بازوی شیری ،ضربتی به چانه ی فروشنده وارد کرده و او را پخش زمین خدا نموده! از آن جایی که خشم و خون در چشمان طالب می جوشیده ،فروشنده از شدت غضب مرد و از زیادی ترس خویش کالا را به اندکی ارزانتر ار بهای واقعی خودش به شخص فروخته ... مردمی که انجا بودند همه گیج و مات و مبهوت بوده اند ..تا حالا همچنان واقعه و چنین ضربت ترس الود و خشم آذینی به دیدگان نظاره گر نبوده اند و نمی دانستند چه کنند..مرد رند که در حال رفتن بوده می گویید: عجب زدم چانه ای " ..یکی از بچگکان گرد میدان سریع به غریو می گوید چانه زد ..... چانه زد} ...از آن پساین عمل مورد پسند توسط جمله رندان عالم و شیوخ مدارس به بررسی انجامید و در کتاب خرده فرهنگ های اشتباه ایرانیان درج گردید...تمت
اطلاعیه ی نه خیل تا قسمتی مهم: از آن دوستانی که ما را دوباره تشویق کردند و سوژه به دست ما دادند کاملا می تشکریم و خدا کند کنکور سال اینده قبول شوند و کارنامه را بکوبند بر دهان پسر همسایه!!!
پ ن .: از دست و زبان که بر آید که از عهده شکرش بدرآید؟..خدا را شکر که باز توفیق عنایت فرمود که به جانبتان طنز گسیل فرماییم و باز شما را به عمق وجود هست خویشتان ببرم.!! شکرت پروردگارا..
پ . ن .:: از آلبالو خانومی گرامی که دردمان مشکلهایمان هستند و ما را دوباره شکسته بندی فرمودند هم سپاس گذاری می فرماییم در حد المپیک و چه بسا بیشتر در حد جام جهانی مریخی !! دمش گرم که یارای ما بود ... امیدواریم بتوانیم با این پست کمی به حال بیاوریمش.... تا بعد
بیت های اضطراری
به درخواست شخص شخیص البالو خانومی به صورت فی البداهه چند بیت در قالب رباعی{الهی قربونش} سروده ایم که بعدا اصلاح میگردنند. و شرح.به امید مقبولیت .تقدیم به دوست نو و خوب ؛نگین؛
۱
هنگام آپ نو دیدم کامنت نگین
به یاد روزهای گرمُ اول و دیرین
شاد گشتم ازین حمایت شگرف
ای ول به این آلبالوی شیرین
۲
تو ببا به سمت خوب نگینا
ردشو از سمت جوب غمگینا
بخوان ادبیات جالب آلبالویی را
مثل حس ضربت چوب سنگینا
۳
جانم به قربان نگین بلا
الهی نباشد غمین تنها
خدایا شادش کن هر دم
برهانش از گرگین دنیا
۴
پ ن .
نقدها را بود ایا که عیاری گیرند - ان همه صومعه داران پی کاری گیرند
مصلحت دید من ان است که یاران همه کار- بگذارند و خم طره ی یاری گیرند
پ.ن ۲: مطلع رباعی ۲ از موش گربه ی عبید زاکانی گرفته شد.
اطلاعیه:آلبالو قول بدهد که این پست را هی بتبلیغد و ...........

شاعر شدیم هم
به نام خالق عقل و هوش.
و اول سلام و درود و عرض هزاران بشکه نوشابه ی تگری خدمت وجود گرم و اتشی دوستان و مریدان گران مایه!! احوال شما چگونه بر پهنه ی زمان حک می شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امید است که توپ باشید و خوبی حالتان برسد به کوه اورست و یخ هایش و در حد تیم ملی فاین و گود .باشد..الهی.... در همین شروع ،ظاهر و زرق و برق و ریای جدید قالب وبلاگ را که به همت بلاگ اسکای عزیز{الهی قربونش} به ارمغان آمده تبریک می گوییم..لباس های جدید تیم های لیگ برتر را هم گرامی میداریم
و دوم اینکه: پرتقال که بعده پست کمی تا نسبتا انتقاد آمیز دیگر رویش نمی شود بیاید تا چند روز!!!! در این مدت دوری از طنز نویسی رسیدیم به شاعری ..
اگر حال دارید یکی انها را به رسم تبریک عید ارائه میدهیم با کپی رایت !!!{اشاره شود این شبه الشعر ها تا حال به دیدگان کسی نرسیده و ان ور روح طنز پرداز ما را نشان می دهد\ البته رباعی های بی قافیه هستند....}
صندلی
به کسی رحم نکرده است صندلی
بی قرارعاشق خود کرده است صندلی
بررویش منشین که اصلا وفا ندارداو
ته و آخر عجایب عالم نرده است صندلی
اضطراب
در اعماق تشویش خودم غرق شده ام
بسته به زنجیر عرفان شرق شده ام
برای باران شدن طولانی نیستم
سریع و قوی از آسمان برق شده ام
قمار
من تا پایان خط قمارت تاخته ام
همه چیزم را به پایت باخته ام
در نظرت بی ارزشم و پست؟؟
نگو شبیه یک جلبگ تک یاخته ام
پ.ن 1: قدوم مبارک نگین خانم جان را بر چشمان حسرت بار یادداشت هایمان دوصد دوصد گرامی و میمون میدارم.امید است که سایه ی حضورشان بر شانه هایمان مستدام باشد!:دی
اطلاع: حال جسمی و روحی و اقتصادی و اجتماعی مان خوب نیست و پنچریم و حال خبریدن مردیدان گذشته را نداریم...پست های ما را کپی کنید و ما را در آپ های مبارکتان با لینکی اتشی به یاد دیگران بیندازید!!!!!!!!
پ.ن 2: توله موش و آتش پاره هم که تو زرد از اب در آمدند.... فعلا بای
کنکور هنر رتبه ۳۵۰ اوردیم:دی..خواهشا نپرسین
یک مهمان
دوباره عرض سلام و صد سلام.امروز به سرمان زد که به دوسـتان یک حالی و حاصل گشت و گذار- من باب پیدا کردن یک مرید خوب- خودمان را که یک دوست با مزه هست را به این وبگاه دعوت کنیم تا چند خطی برای ما بنویسد تا از کرامات ایشان استفاده فرماییم.
این دوست گرامی و شیرین و خوش رنگ کسی نیست جر حضرت آقای پرتقال...(داخل پرانتز بگویییم که اتیش پاره ایشان را قبلا حس فرموده اند).ایشان را از زمستان اورده ایم و اصلا ربطی به این قطع برق و کار نکردن کولر ها ندارد...گفته باشم که ایشان از شاگردان شیخ علی بن عیسی احمدی-الهی قربونش- است و دارای فراستس کم نظیر! فعلا به نوشته ای که برای من فرستاده چشم بدوزید تا بعد...:
پرتقال نگاری ..یاددشت یک
1
" جون ترشم برای شما بگه که خیلی نوکریم،چاکریم و.... این بابا میرزا طناز را _به قول خودش- صد هزار درود و سپاس که این چند وقت حسابی هوامو رو داشت و خیلی چیزا به من یاد داد...
2
نمی دونم چرا مردم ما اینقدر بی فکر شدن!! میگید چرا؟؟؟؟؟؟ خب معلومه دیگه عزیز من .. اینقدر این برنامه های ماهواره رو نیگاه نکنیدیگه...به خدا این فارسی وان چیزی به ادم نمی ده ها...از ما گفتن بود... همین که داره رو باورامون تاثیر میزاره خودش یه نقشه ست..یه جا میگفتن یه خانم پیریاز صب تا شب میشینه پای این کوفتی و تموم سریال ها را میبینه و تازه برای جلوگیری از بیکاری تکرار اونا رو هم میبینه!! بچه های ایشون هم خیلی عروسی تو وجودشونه که مامان جون ما سرگرمه!!!!!! بیخیال بابا ....ول کنین این ویکتوریا رو ...همین خانم پیری میگفت که دختر باید موقع ازدواج کوچیکتر از مرد باشه اما حالا بعده دیدن این فارسی وان بی تربیت، میگه اشکالی نداره که یه زن 50 ساله با مرد 30 ساله ازدواج که !!! نمی دونم این شبکه از کدوم بلاد کفر پخش میشه؟؟احتمالا از سرزمین چشکم بادامی هاست... چیزایی که اینا تو این سریال های غیر کسات بار_آخه بهانه ی مرد از دیدن این سریال ها غیر فرحبخش بودنه سریال های خودمونه ...- نشون میدن درست بر ضد باور ما و برای پذیرش باور های خودشونه ... همین ارتباط های دختر و پسرا و عدم پایه خانواده... ما هم اینا رو داریم اینقدر گسترش میدیم که روی خودشونوکم کردیم دیگه... ول کنین اینا رو ... هر چند که ما تو کشورمون تو این مسائل ضعف داریم اما کدوم ادم میگفت که در چم باد بد بود؟؟؟؟ غلط کرد گفت هر کی... بابا اینا دلشون نسوخته که برای غیر هموطن هاسی خودشون برنامه بسازن...حتما بدنشون یه جاییش میخاره ..آره یه ریگی به کفش مبارکشون هست.... از ما گفتم بود ها..مگه این سیروس – امیر چه اشکالی دارن با این زیر هشت؟؟؟؟؟ داداش من بهونه نیار.... الکیه ..میدونم بابا ..بیا یه پا بده یه نماز جماعت با هم بخونیم.... جون ما دیدن این فیلم های خودمون بهتره از دیدنه ماجرای پرتعلیق و خوب و عالی خارجیه بده!!!!!!!!!!!!!! ..
پ.ن 1 : ورود خودمو تبریک میگم به شما !!!
پ.ن 2 : ببخشید از ایت تند روی ..ولی حتی این برنامه کودکاشون داره راه رو کج میکنه واسه نی نی های ما..
پ.ن3 ..اقا جو ن هیاهوی نکیند ..استاد شفیعی به کجا شتابان دوباره برگشت به وطن....هوراااااااااا
ما اومدیم
سلام العلیکم… حال مریدان و دوستان از چه قرار است؟؟؟؟ حتما که به سان یک سیب زمینی در اتش هستید..امید است که خوب به سر کرده باشید این آتش باریدن از آسمان را (دریغ از یک کامنت از اتیش پاره) ..امیدوارم که کولر ها و چیلر ها و بادبزن هایتان به راه باشد وگرنه هر چه بگویید حق است… راستش خیلی هول هولکی و پاورچین پاورچین برگشتیم ،یادمان رفت فرارسیدن اولین سالگرد تولد میرزانامه ها را تبریک بگوییم…ملالی نیست که الان –یک ماه و اندی ان ور تر- ان را به فال خوش نگه داشته و در جیبمان آبنبات چوبی می گذاریم و خیرات میکنیم بحر ثوابش و توشه ی آخرت شدنش.!!! این مدت به علت نداشتن احولات کافی و وافی و به سبب مشغله ی روحی و فکری و تحصیل و عشقی و شعری و غیره به سمت نوشتن طنز نتواستم بیاییم اما تا دلتان فکر نمایی شعر نوشتم ……شما به کوچی و بزرگی خودتان ببخشید… اما حال بازگشته ام تا بترکانم… یعنی به عبارتی که دو در دو می شود پنج ،دوباره شما گل لبخند ما را روی لبهای غنچه ای و سرخابی لبهایتان حس خواهید کرد..هنوز هم یادمان نرفته کارهای قدیم را..هههههههه ..اووووه ه ه ه ….بیخیال گذشته نشده ایم اما با روالی متعادل تر کارمان را پی خواهیم گرفت که طنز امروز روی فیلم های فرحبخش(معنش این همان و ان فیلم های تجاری و به یدک طنز استند…) می گردد و در پیت!!!!! ..یعنی سعی من این است به مانند یک سوارکاری که اسبش مرده ،اول گریه کنید و بعدش تا جا دارد قهقه بزنید برای ما دعا فرمایید که به عمر و عزتمان افزون شود…صلوات..حال این ها را گفتیم که اماده شوید برای کارهای اینده …
وعده و وعیده میدهیم:
1.خواهم نیامد که بد باشم.2 خواهم امد که نو باشم…
پیوست:نوع نگارش هم متغییر است..پای خودم
تبصره: به پیشنهادات فکر می شود و کلکل را می پذیریم..
شرح حال: اینک ما ملودرام شده ایم..هم طنز و هم تراژدی …بروید حالش را ببرید… بی تربیتی هم موقوف..کار ما حیا می خواهد … توهین و سساسی باز هم هم تا اطلاع ثانویه تعطیل استند…
پ.ن 1 : خدمتوت عرض کنم که ابتدا گربه رو دم حجله قربونی کردیم…حال شما خود دانید… کادوی تولد هم انتظار است که اوکی (!!!)شود…
خواهش: از هدر رفتن آب و برق و گاز خدایی جلوگیری کنید..ولله شما در رفاهید..مای بیچاره و از فلک زخم خورده باید یک ساعت برویم دنبال آفتابه و یک ساعت دنبال اب از چشمه و ساعتی دیگر در اتاق انتظار دستشویی!! نیست مدرسه ی ما در حال بازسازی ست..فقط یک دستشوییش کار می کند و بقیه را به علت نو سازی منهدم فرموده اند.. به خدا گناه داریم در این داغستان و اتش باران آسمانی…. خیر سرمان در جایی هستیم کویر نیست و این هم از توفیقات الهی ست وگرنه این چهر دانه تار و درخت هم …بعععله… درست مصرفنمایی آقا جان!!!!!!!!!! ..به فکر باشید که اتی را چگونه سر می کنید بودن پول و کرت اعتباری و یک لیوان و یک افتابه ی محترم از اب تصفیه نشده..خود دانی.ما که غم هجران کشیده ایم و می دانیم … شما هم اگر اسراف کنید به قول عشق شکست خورده یمان" جایگاهتان در جهنم است و حسابش را از خودتان میپرسند" تمت
بر گشت نامه
با عرض سلام صادقانه و دوصد درود خدمت پارس زبانان گران سنگ و خوانندگقدیم و جدید جان و سپاس خداوند بلند مرتبه دوباره به جانب شما بازگشتم ... راستش را بخواهید در این مدت در تلاش بودم پارسی سره را از ناسره بازشناسم و در فن نگارش اردوگاه استادتر شوم و برای تحصیلاتی به اصطلاح متجددین ؛ اکادمیک؛ سعی نماییم. ..می دانم که در این مدت همه میرزا به باد فراموشی سپرده اند و یاد او را از مخیله برون کرده اند اما میرزا دوباره بازگشته که به مخیله دوستان راه یابد و بخواند و بنوسید و بخندد... حال مریدان و یاران و هواخواهان منتظر باشند که شرح تمامی ماجراها را در کتابی بنویسم و به زیور طبع بیارایم و خدمتتشان برسانم... خیالتان راحت...امده ام که بمانم و دیگر حوادث اردوگاه هیچ تاثیر بر من ندارد و دیگر خودم را ثابت کرده ام
... منتظرم باشید و خبر بازگشتم را به همه برسانید
بازگشت نامه
سلام بد شخص شخیص دوستان... به اطلاعتون میرسونم که جناب میرزا داره برمیگرده ..منتظرش باشید.دراین مدت به تجدید سبک شعر و طنز پرداخته و دوباره برمیگرده....
از تمامی دوستان به علت نبون معذرت میخوام..... فعلا تا طرح وبلاگ اماده بشه باید صبر کنین ..اون وقت با یه نویستده ی جدید میام..فقط خواهشا پشت ما شایعه در نیارین ...ما همه تون رو رسد میکردیم....فعلا فعلا باید تو اب نمک بمونید تا تمام ماجراها رو تعریف کنم.... در ضمن ژست های اخر هم به علت بی ادبی اینجانب حذف شدند.... یعنی به پیشنهد دوست جدیدم پرتقال انجام شد....
امضا:میرزا طنا دشت بهشتی
شب تاریک نامه
با درود بر هیکل شخیص جناب دوستان و با عرض سلامی به قلب پر مهرتان..دوباره باید ما را تحمل کنید،تا رفتتنمان زمانی چند ،باقی ست..می خواهم کمی چرت و پرت به زبانی و سبکی نو برایتان بازگو فرماییم تا عقل حضرت ها، منطقی را با احساسی در هم امیخته و معجونی از خنده و گریه برقرار سازند..بعله!!! ...بیت: هر آن کس که میرزایش فراموش کند/ زبان گفتارش خاموش کند....ملتفت شدید که شاعر گران قدر، قدر ما را می دانسته و در وصف ما چه فرموده ..فتبارک الله به او... وای برآن روزی که مریدان ما را به سخره گرفتند و هیبت هیکل جناب خویش را به باد بهاری بسپارند و ما شویم جناب میرزا فرنگی ...یکی کارتونی از ما در قالب پرتوره ای رسم کرده بیا ببین...دیگری در وصف ما مثنوی سروده به تقلید از حضرت عالی حافظ!!! ما چه اشتباهی کردیم که شدیم مضحکه !!! شاید به خاطر این است که وارد اردوگاه بی خردان شدیم و کلا نمدی را به کلاه لبه دار ترجیح دادیم و موهایمان را کوتاه کردیم و کمی چسب به ان زدیم...کت و جلیقه را به فراموشی سپردیم و رفتیم و تی شرت سفیدی با طرح شمشیر ی خریدیم{ یکی در طنز گفته این شمشیر جومونگ است و دیگری تهمت تیغ میر غضب را بر ما زده} ..و شلوار جین و کفشهای اسپرت به پا کردیم....فکر می کنم همین باشد.... مگر اینها چیست که همه ی دوستان ما را به دست تحریم سپرده اند..تحریمی صد برابر بدتر از تحریم غرب علیه ایران{ببخشید که سر سوزنی دل دادیم به سیاست }..نمی دانیم چه کسی زیر سرشان بلند شده و فرماندهی عملیات تخریب علیه اردوگاه بی خردان را بر دست مبارک خودش که الهی قطع شود، گرفته و مارا بیچاره فرموده... بیت: مگوی آن سخن که در او سود نیست/ کندآتشت،بهره جز دود نیست... اما حرف های بیهوده به حد فزون و زیاد گفته می شود .. باید پر حرفان بیهوده گوی را به دست خداوند تبارک سپاریم و دعا بر نابودی ایشان فرماییم!!!! صد هزار بار !!! ما هر چه قد بد و پلید سرشت باشیم ولی ارزشمان زیاد است..بله..بیت: جهان چو خط و خال و ابروست / که میرزایش به جای خود نیکوست..اخر این همه شاعران در وصفمان گفته اند منتقدین کور را بس نیست....پر حرفیمان را به خط پایان می سپارم..اما قدرمان را بدانید تا از این گذرگاه عشاق به اهنگ دو فرار ننماییم...!!! اگر مدتی نبودم در اینده دلگیر نشوید که بر سبیل قهر نیست بلکه برای تهیه ی ابگینه از برای عینک مبارم است ...فعلا..پی نوشت: خدا را از ان بنده بخشایش است که خلق از وجودش در اسایش است..بعله....

